انسان زمانی که خلق میشود در این عالم زندگی میکند و به زندگی نگاه خاصی دارد بنابراین معنایی نیز از زندگی میفهمد حال معانی زندگی گوناگون است. در یک سطح کلی و عام، دو نوع نگاه کلی میتوان به زندگی داشت نخست نگاه بدبینانه و دوم خوشبینانه. در گذشته فلاسفه یونان هم همین دو نگاه را به زندگی داشتند، گفته میشود که فلاسفه یونان به دو قسم فلاسفه خندان و فلاسفه گریان تقسیم میشوند، فلاسفه خندان کسانی بودند که نگاه خوشبینانه به زندگی داشته و فلاسفه گریان کسانی که نگاه بدبینانه داشتند، چنین نگاههایی همیشه بوده و امروز هم هست.
بدبینان هم در تاریخ از جمله یونان و جهان اسلام بوده و هستند، ابوالعلاء معری شاعر توانای عرب شاعری بدبین است در غرب هم کسانی مثل بکت و کافکا اینگونه بودند، البته اینها نسبت به خوشبینان کمتر هستند اما باز هم تعداد زیادی دارند. بدبینها معتقدند که زندگی موقت و زودگذر است و ما برای چه باید زنده باشیم، این زندگی سختی و رنج دارد و بعد هم که مردن و رفتن و گذر کردن است.
انسان در بین شئون عاطفی، احساسی و رنج را تجربه کردن عاقل بودن هم تجربه میکند. اگر انسان نگاه عاقلانه داشته باشد، شاید بتواند بدبین نباشد. عقل بدبین نیست معتقد است که که زندگی زودگذر است اما جاودانه نبودن این جهان مستلزم جاودانه نبودن انسان نیست. ممکن است این جهان جاودانه نباشد اما انسان جاودانه است.
انسان به همان اندازه که موجود عاقلی است و عقلش نیرومند است به همان اندازه بی عقل هم هست، به این معنی که گاهی از عقلش استفاده نمیکند و غیر عاقل میشود. ما با هر انسانی که در کوچه خیابان طرف بشویم میتوانیم بپرسیم که او حقیقت را دوست دارد یا خیر؟ من تا به حال نشنیدم یا ندیدم که از یک آدمی وقتی این سوال را بپرسیم پاسخش منفی باشد، همه انسانها هم حقیقت را دوست دارند هم آرامش را. اگر فردی بین یکی از این دو مخیر بود ، ممکن است بگوید که طالب آرامش نیست اما حقیقت برایش مهمتر است مسلما پاسخ این سوال یکسان نیست برخی سراغ آرامش و برخی سراغ حقیقت میروند.
من تصور میکنم انسانهای عاقل و عمیق حقیقت را ترجیح میدهند ما الان هم میبینیم که برخی انسانها آرامش شان را فدای رسیدن به حقیقت میکنند اگر از اولیا شروع کنیم که مسلم است حضرت امام حسین(ع) به دنبال حقیقت بود یا آرامش؟ او به دنبال حقیقت بود و خود و خانواده و اهل بیت را فدای حقیقت کرد قبل و بعد از امام حسین(ع) خیلی افراد عاقل دیگری بودند که آرامش شان را برای رسیدن به حقیقت از دست دادند.
نکته دیگر اینکه حق تبارک و تعالی خودش را حق خوانده است. پس یکی از نامهایی که درباره خدا به کار برده شده همین حق است. اگر این نکته را بپذیریم خیلی مسائل برای ما حل میشود بنابراین امکان ندارد که چیزی حق باشد و واقعیت نداشته باشد. ظلم و هوا و هوس واقعیت دارد اما حق نیست برخی چیزها واقعیت دارد اما ممکن است حق باشد یا خیر. اگر ما به حقیقت حق تعالی باور داشته باشیم آن زمان دیگر هم عقل به سراغ حق میرود و هم حال، اهل حق است بنابراین در باور داشتن به اینکه خداوند حق است، جنگ بین عقل و حال هم از میان برداشته میشود. کسی که عاقل است حال دارد و کسی که حال خوب دارد نیز عاقل است.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم دی ۱۳۹۵ساعت 12:12 توسط مدیر |
دفتر هم اندیشی اساتید و نخبگان دانشگاهی...
ما را در سایت دفتر هم اندیشی اساتید و نخبگان دانشگاهی دنبال میکنید
برچسب: حقیقت,طلبی,آرامش,طلبی؟, نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 3:34